تبليغاتX
شاهراه باریک: زمان
می خوام بنویسم ... هیچی بزبونم نمیاد ... نمی دونم چی می خوام بگم ... فقط می دونم که می خوام بنویسم ...

امروز دلم خیلی تنگ شد ... خیلی خیلی ... رفتم ... دویدم ... گشتم ... ترسیدم ... خسته شدم ... اما نبود ... جاش خالی بود ...

شاید مسخره باشه ولی این شعر بنیامین بی اختیار اومد به ذهنم:

تنگ غروب هوای تو

          تنگ غروب صدای تو

                  تنگ غروب راه افتادم دنبال رد پای تو ....

(با عذرخواهی از بعضی از دوستان ... چه کنم؟؟ دل دیگه ... دست من نیست که ... تنگ شده ...)

 

+ نوشته شده توسط حرارت زندگی در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 21:45 |

سلام بر همه دوستان عزيز و همراهان گرام

اول از همه عذرخواهي مي كنم از اينكه چند روزي نبودم و احتمالا هنوز فرصت نكردم جواب بعضي از دوستان را بدم ...

بعله ... يك تجربه ديگه هم به تجربياتمون اضافه شد ... و يك پيرهن ديگه هم به پيرهناي پاره شده! ... جاتون خالي چند روزي ماموريت بودم در خدمت يكي از تاپ ترين اساتيد مديريت استراتژيك كشور. حالا جدا از روزي 12 ساعت كاري كه بي وقفه انجام داديم، روشهاي مديريتي كه از ايشون ياد گرفتيم و كتكهايي كه خورديم! و مديران و مسئوليني كه ديديم، يكي از مهمترين دستاوردهاي اين سفر رفتارو منشي بود كه از دكتر(همون استاد مديريت استراتژيك) ياد گرفتم. اينكه در هيچ كاري به هيچ وجه بهانه نيارم!

 (يك مثال براتون ميزنم: دكتر با عصبانيت مي پرسيد اين چيه روي تخته نوشته؟؟ ما هم مثلا مي خواستيم بگيم واالله فلاني نوشته ... دكترم يهو قاط مي زد مي گفت من نپرسيدم كي نوشته ... براي من توضيح نده! وقتي مي گم اينو كي نوشته بايد بگي چشم همين الان پاكش مي كنم!!)

كار با دكتر واقعا هم سخت بود و هم شيرين، بخصوص كه دکتر خودش آخر شب ميومد و ازمون عذرخواهي هم مي كرد! خلاصه اينكه اولين سفر كاري خوب به دلم نشست و حال اساسي داد، و اينكه جاي دوستان هم حسابي خالي بود ...

 

 

+ نوشته شده توسط حرارت زندگی در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 8:25 |
تنهاست ... تنهایی توی وجودش موج میزنه ... به کمک احتیاج داره ... خیلی اضطراری ... اما فایده نداره ... هر کار می کنی دستت بهش نمی رسه ... درها همه قفله ...

خیلی تلاش می کنی ... تازه متوجه میشی که خودش همه درها رو به روی خودش بسته ... خودش را زندانی کرده ... یک سلول بسته ... بدون اینکه احدالناسی بتونه به داخل قلمروش راه پیدا کنه ...

می گه می دونم مشکل دارم ... پس میدونه  و نمی خواد قفلهاشو باز کنه ... داره از غم و غصه منفجر میشه ... اما حتی صمیمی ترین دوستانش هم اجازه ورود ندارند ...

کم کم به این فکر می افتی که قفل هارو بشکنی ... چون اعتقاد داری باید به دوست کمک کرد حتی اگر خودش نمی خواد ... اما خطرناکه ... ممکنه پشت در ایستاده باشه و با ضربه های تو دوست هم بشکنه ... می مونی سر یک سه راهی ...

۱- می تونی دوست را بذاری به امان خدا و بری دنبال بدبختی ها و مشکلات خودت

۲- می تونی بشینی و زجر کشیدن و نابود شدن دوست را تماشا کنی ... و شاید براش دعا کنی

۳- می تونی بری جلو و قفلها رو بشکنی و دستت را بطرفش دراز کنی ...

بنظر شما کدام راه درست ترینه؟

+ نوشته شده توسط حرارت زندگی در یکشنبه هجدهم تیر 1385 و ساعت 7:15 |
و دیشب بالاخره اولین تیم بازی نهایی مشخص شد. دیشب در ورزشگاه شهر دورتموند آلمان میزبان ایتالیا بود تا یک نفر از این دو به فینال مسابقات راه پیدا کنه. آلمانها به مدد تماشاگران پرشور و نیروی جوانی که داشتند بسیار خوب در مقابل تیم پرقدرت ایتالیا مقاومت کردند. البته شاگردان لیپی که می دونستند اگر بازی به ضربات پنالتی کشیده بشه شانسی برای صعود نخواهند داشت در آخرین دقایق وقت اضافه دوم و در دقیقه ۱۱۹ بالاخره موفق شدن قلعه ژرمن ها رو فرو بریزن. هر چند شاگردان کلینزمن دیگه فرصتی برای جبران گل خورده نداشتند اما این باز هم لاجوردی پوشان ایتالیا بودند که در میان بهت ۶۵ هزار تماشاگر آلمانی به وسیله الکساندر دلپیرو و در دقیقه ۱۲۱ به گل دوم خودشون دست پیدا کردند تا تیم یورگین کلینزمن برای اولین بار شکست را در ورزشگاه دورتموند تجربه کنه ...

آلمانها واقعا عالی بازی کردند و شایستگی یک برد را داشتند، شاید اگر اینقدر دیر گل نمی خوردند و یا اگر حریفشون تیم دیگری بود به این سادگی ها شکست نمی خوردند، البته نباید فراموش کنیم که دروازه جی جی بوفون تا اینجای مسابقات فقط یک بار باز شده که آن هم توسط مدافع خود ایتالیا بوده، نتیجه اینکه هنوز هیچ تیم دیگری نتونسته تا اینجای کار به ایتالیا گل بزنه ...

و اما، دیشب بعد از بازی صحنه بسیار زیبایی را دیدم که فکر میکنم سزاواره ما ایرانیا بهش توجه کنیم. دیشب بعد از باخت تیم آلمان، هواداران این تیم با چشمانی اشکبار و بغضهایی گرفته بازهم به تشویق بازیکنان آلمان پرداختند تا نشان دهند این برد و باخت نیست که مهمه بلکه بازی زیبا و جوانمردانه اون چیزیه که در خاطره ها باقی می مونه ...

 

+ نوشته شده توسط حرارت زندگی در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 8:18 |
سلام و صد سلام به همه فوتبالدوستان عزیز

فقط اومدم بگم امشب آلمان در یک بازی فوق العاده جذاب و زیبا توانست در ضربات پنالتی در مقابل آرژانتین به برتری دست پیدا کنه. البته تا قبل از این بازی خیلی از کارشناسان آرژانتین را دومین شانس قهرمانی می دونستن اما ... اما آلمانی ها نشان دادن برای قهرمانی حتی از سدی مثل آرژانتین هم عبور می کنن...

در این بازی میروسلاو کلوزه بهترین مهاجم تیم آلمان در دقیقه ۸۰ گل تساوی تیمش را بثمر رسوند و با توانست با ۵ گل زده تا اینجای کار، موقعیت خودش را بعنوان آقای گل مسابقات تثبیت کنه ...

در ضربات پناتی هم ینس لمان دروازه بان تیم آلمان با مهار کردن دو ضربه از ضربات بازیکنان آرژانتین نشان داد چرا کلینزمن پیراهن شماره یک تیم را در اختیارش گذاشته ...

اینجوری دیگه حداقل مقداری از ناراحتی بابت باخت و حذف اسپانیا از بین میره!!

 

+ نوشته شده توسط حرارت زندگی در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 23:10 |
همیشه همینطوره ... زندگی از همون ابتدا یک خاطره ست. خاطره ای که هم خوبه و هم بد، هم تلخه و هم شیرین ... از ترسهای روزانه گرفته تا خوشی های شبانه ... همه و همه به یک چشم بهم زدن میگذره و به خاطره تبدیل میشه ...

انگار همین دیروز بود، یک هفته مونده به کنکور، سراسر اضطراب بودم ... فکرش را بکنین! من؟! اضطراب؟! ... یک سال اعصاب خوردی و غصه گذشته بود تا به کنکور رسیده بود ... و بعد در ۴ ساعت همه چیز تموم شد ... واقعه ای که این همه آزارم داده بود به خاطره تبدیل شد ...

یا برعکس، ۴ سال صبر کردیم تا جام جهانی شروع بشه ... نزدیکش که رسیده بود همه جا پر از شور و هیجان بود ... حالا نصف بازی ها تموم شده ... نصف اون جام جهانی که همه منتظرش بودن خاطره شد و تا ۲ هفته دیگه تمام به خاطره ها سپرده میشه ...

واقعا وقتی بهش فکر می کنم چهارستون بدنم می لرزه! یعنی من و تو و همه اطرافیانمون هم یه روز می شیم یه خاطره ... پس چه بهتر که سعی کنیم خاطره خوبی باشیم نه کابوسی شبانه ...


سلام عرض می کنم خدمت تمام فوتبالدوستان و ورزشکاران عزیز، با اخبار وروزشی در خدومتتون هستم.

در ادامه بازی های جام جهانی و در دور یک هشتم نهایی، تا امروز چهار تیم به جمع هشت تیم یک چهارم صعود کردند. در اولین بازی این دور که بین آلمان و سوئد برگزار شد، تیم جوان آلمان به مربیگری یورگن کلینزمن حاکم مطلق زمین و بازی بود، و اگر شاگردان لاگربک شانس به یاریشون نمی آمد و دروازبانی مثل ایساکسون نداشتن بیشتر از ۲ گل هم دریافت می کردن، اما همین موضوع و جوانی بازیکنان آلمان باعث شد نتیجه همان ۲-۰ با دو گل پودولسکی به نفع آلمان به پایان برسه ...

در دیگر بازی روز شنبه، آرژانتین و مکزیک دو تیم قدرتمند آمریکای لاتین به مصاف هم رفتند که در یک بازی بسیار نفس گیر و در نیمه اول وقت اضافه آرژانتین موفق شد گل برتری خودش را بثمر برسونه تا با نتیجه ۲-۱ به دور بعد صعود کنه ...

 در بازی های دیشب هم ابتدا دو تیم انگلستان و اکوادور به میدان رفتند که انگلستان دریک بازی تقریبا برابر به لطف بکهام کاپیتان تیم انگلستان و از روی ضربه ایستگاهی به گل دست یافت تا با نتیجه ۱-۰ به دور بعد صعود کنه ...

در آخرین دیدار دیشب تیم های هلند و پرتقال مقابل هم قرار گرفتند. این بازی که یکی از خشن ترین و در عین حال جذاب ترین بازی های جام بود بعد از ۴ اخراجی و ۱۶ کارت زردَ با نتیجه نفس گیر ۱-۰ به نفع پرتقال به پایان رسید تا پرتقال هم خودش را در بین هشت تیم برتر جهان ببینه ...

+ نوشته شده توسط حرارت زندگی در دوشنبه پنجم تیر 1385 و ساعت 7:12 |
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت خوانندگان محترم! (کلاس رو داشته باشین!)

چند روزی فقط فوتبال نوشتم ... فوتبال و فوتبال و فوتبال ... الان هم که اینو میگم اصلا معنیش این نیست که دیگه نمی خوام فوتبالی بنویسم ... بالاخره یک جهان هست و یک جام! اما یکی از مهمترین دلایلی که در مورد عشق و عاشقی و مستی و مستانگی و جنون و دیوانگی و ... (د برو که داری!) ننوشتم این بود که بعضی از دوستان از این قبیل مطالب دچار حال "اس" S  می شن (این یک اصطلاح بسیار خفن می باشه که توضیحش وقت بسیار می خواد و میسر نمی باشه!)... صد البته من دوست ندارم خوانندگان عزیز وبلاگ دوستان همیشه همراه از مطالب من حالشون بهم بخوره و خدایی نکرده حتی کیبوردشون کثیف بشه!!

اما خداوکیلی مگه چه عیبی داره که این حس و حال بهشون دست میده؟؟!! بابا بگین ما هم بدونیم ...

حالا بهرحال من سعی خواهم کرد تا مدت محدودی کمتر از عشق بگم اما در آینده نزدیک می خوام یک مبحث چالشی بسیار تخصصی در مورد محبت، دوستی و عشق را شروع کنم ...

یک بیت شعر هم هست که چون تازه مصراع اولش را یاد گرفتم و چون بسیار بسیار شعر زیبایی هست میخوام اینجا بنویسم:

با سیه دل چه سود گفتن وعظ *** نرود میخ آهنین در سنگ

در پایان اخبار ورزشی را به سمع و نظرتون می رسونم:

در سومین دور از مرحله گروهی جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان، دیروز دو تیمهای مکزیک و پرتقال به مصاف هم رفتند که پرتقال توانست با نتیجه ۲-۱ مکزیک را شکست بده ... در دیگر بازی همین گروه تیم های ایران و آنگولا مقابل هم قرار گرفتند که هر دو تیم در پایان نود دقیقه تلاش به تساوی ۱-۱ رضایت دادن ... در همین دیدارها و در ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه شب هم دو تیم مدعی آرژانتین و هلند به تساوی ۰-۰ رسیدند و تیم آفریقایی ساحل عاج در یک بازی نفس گیر ۳-۲ صربستان و مونتنگرو را شکست داد. امشب نیز تیمهای ایتالیا و چک، آمریکا و غنا ، برزیل و ژاپن، و کرواسی و استرالیا به مصاف هم خواهند رفت که ....

 

+ نوشته شده توسط حرارت زندگی در پنجشنبه یکم تیر 1385 و ساعت 15:55 |